در کویری بین لوت و نمک
در کویر دل
تشنه و لب ترکیده ام
برق آفتاب و زمین بی علف
سراب بی پایان و امید خاموش
نه چاه و قناتی در امید
نه فرشته ای سبو بدست در خیال
تشنه ام بی عطش آب
سرگردان نه در طلب آب
مانده ام در کویری بین لوت و نمک
در کویر دل
تاکتیسین ها می گویند در موقعیت ِ ناگزیر و اضطرار ، اگر هیچ گزینه خوبی موجود نباشد از دو گزینه موجود و اجباریِ "بد" و "بدتر" ؛ آدم ِعاقل کسی است که گزینه "بد" را انتخاب می کند ! مثلا اگر در شرایطی که تصادفی ناگزیر گریبانمان را میگیرد ؛ قرار گیریم و تنها انتخابمان بین گزینه مرگ ِآنی یا مصدومیت باشد ، عاقلانه آن است که غائله را با مصدومیت تمام کنیم وخوشحال باشیم که زنده ایم و فرصت بهبودی را هنوز داریم !
اما باید سؤال کرد که همین "آدم عاقل" ؛ اگر بعد از حادثه فراموش کرد که موقعیت ِ "بد" را انتخاب کرده بوده است و به درمان مصدومیت خود برنخاست و رفته رفته ، آن موقعیت ِ "بد" را بعنوان موقعیت ِ" ایدآل " برای خودش و دیگران جا زد ، آیا هنوز هم صفت ِعاقل به وی برازنده است ؟ آیا نباید به دنبال صفت ِدیگری برای توصیف وی بود ؟
برخی زمانها ، به هر طرف که سر برگردانی ، نجوای انتخاب ِ بین "بد" و "بدتر" از هر طرف به گوش می رسد . اگر کمی حافظه ات عادی باشد ، به یاد می آوری که این سخن را دردوره های بسیاری و به کرات شنیده ای و از بس شنیده ای ؛ سخنی کهنه و عادی به نظر می رسد !
اگر این موضوع که یکی از ضعفهای ملی ما ، ضعف حافظه تاریخی است ؛ درست باشد که هست ، پس من ِ نوعی باید نگران باشم که پس از انتخاب ِ ناگزیر "بد" ، از بین "بد" و "بدتر" ، به تدریج فراموش خواهم کرد که "بد" را انتخاب کرده ام و برای جبران ِ آن فراموشی ، و به فراموشی سپردن آن فراموشی ناخوشایند ، "بد" را به "ایده آل" ، ارتقاء معنی خواهم داد تا هنوز بتوانم صفت ِ عقل را بر خود بپسندم !؟
عقل جرقه نیست که لحظه ای بدرخشد و بعد خاموش شود . عاقل شدن و عاقل بودن در شرایط عادی ، پروسه ای است که هم پیشینه دارد و هم جاری است . هم پیش از حادثه و هم در هنگام حادثه وجود دارد و هم پس از سپری شدن حادثه و شرایط تنگ !
پس آدم عاقل کسی است که اگر در شرایط ِ ناچار ، از بین "بد" و "بدتر" ، انتخاب "بد" را انجام داد ، پس از گزینش ، همیشه به یاد خواهد داشت که کوشش کند موقعیت "بد" را به سمت ِ موقعیت "بهتر" و موقعیتِ "دلخواه" هدایت کند !
در شرایط ِعادی و نرمال ِ زندگی ، موقعیت ِ انتخاب بین ِ "بد" و "بدتر" جزء موارد استثنایی است و کمتر پیش می آید و معمولا سؤالات زندگی آدمی چهار گزینه ای و بین ِعالی ، خوب ، خنثی ، بد ، است .
ویک سؤال دیگر هنوز ذهنم را مشغول می کند ؛ اگر من ، در طول زندگیم ، مدام و به کرات ، مواجه با موقعیت ِ انتخاب ِ بین "بد" و "بدتر" قرار گیرم ؛ آیا از "بد شانسی" من است ، یا مشکلم جای دیگر است ؟
درباره انتقاد 3
"نقد پذیری" نزد برخی نخبه گان
بگذارید برای اینکه مطلب را بتوانم توضیح دهم ، یک خاطره را ، بازگویم :
مدتی پیش ، دوستی مطلبی در مورد ِ پرسش و اینکه چرا در جامعه ما پرسش از افراد ، بمثابه تحقیر آنان جلوه گر میشود ، نوشته بود و در سایتش قرار داده بود . انصافا مطلب خوبی هم بود...درباره انتقاد
بخش دوم : روشنفکران و نخبه گان
من برآن نیستم که به علل انتقاد ناپذیری ملی وتاریخی ، بپردازم . بلکه سعی می کنم فقط به برخی نمودها و عارضه های آن ، که بیشتر باعث تأملم میشود ؛ بپردازم .
در بخش اول یادداشت ؛ در مورد سیاه و سفید بودن یا سیاه و سفید دیدن اشاره شد . این رویه و...
درباره انتقاد
بخش اول : سفید و سیاه
اینکه در این بخش از کره زمین ، انتقاد کردن هم سهل و هم خطرناک است ؛ روشن است و نیاز به تکرارش نیست !
اینکه ما خود را محق و مجاز میدانیم که از زمین و زمان گرفته تا آسمان و کهکشان ؛ از سپور محل تا بالاترین مراجع قدرت دنیا را به زیر تیغ انتقاد برانیم ؛ روشن است و تکرارش نیاز نیست !
اما اینکه آیا دیگران را نیز مُحق و مجاز به انتقاد بدانیم ؛ محل ابهام است !
...
چون کویر تشنه
ترکهای شکایت
نشسته بر دلم !
فریاد میزند بی صدا :
کو سهم من ؟
کو شادی من ؟
کجاست خنکای قطرة جانبخش ِ من ؟
تکنولژی و نوروز
تکنولژی ، با رفاهی که همراه آورده است برای عده ای موهبت است و برای برخی محل تأمل .
اینکه تکنولژی باعث شده کارها سریعتر و فاصله ها کمتر ، عرض و طول زندگی (بدون افزایش عمق آن) بیشتر شود ، برای اکثریت آشکار است . اما تأثیری که در سنت ها و آداب و سلوک می گذارد ، چندان آشکار و بیان نشده است . همین نوروز خودمان و آدابش از تأثیر تکنولژی مصون نمانده است ....
بهار و نوروز و ما
نوروز ایرانی , خواهر خوانده بهار است . آنها باهم می آیند و باهم می روند .
بهار که می آید ، ما نیز به همراه نوروز نمادهای بخشی از طبیعت را الگوی جشن خود میکنیم :
...
"فوت آب"
"همه ی اينهايي که گفتی رو از برم. فوت آبم "
من همان لحظه توجهم به نکته ای جلب شد و سؤالی در ذهنم شکل گرفت که وقتی کسی معترف است موضوعی را می داند ؛ وبه درستی آن نیز صحه میگذارد, چرا این دانستن در عمل او تأثیر نمی گذارد ؟
آیا همه خوابیم ؟
(یادداشتی بر فیلم " وقتی همه خوابیم" بهرام بیضایی)
دریک خوشبختی اهدایی و غیر مترقبه ؛ در ایام دهه فجر ، توفیق دیدن فیلم "وقتی همه خوابیم" را یافتم ! حقیقت این بود که اثر فیلم تا چند روز با من بود . مثل شوکی که یکدفعه به ما وارد شود و بعد ذره ذره با آن تطبیق یابیم !...
مزه گس ِ پیروزی
جناب ِکریستف کلمب (یا شاید آمریکانو )میخواست به هند برود ولی آمریکا را کشف کرد !؟
آیا جناب کریستف شکست خورده بود یا موفقیتی بدست آورده بود ؟
اگر گفته شود بنده خدا در ماموریتش شکست خورده است ، دروغ و بی ربط که نیست ؟...
شنیده ای که برای توضیح موفقیت یک آدم از اصطلاح " قله موفقیت " استفاده می شود ؟
آدم وقتی درحال بالا رفتن از کوه است ، متوجه ارتفاع وخطرات نیست و وقتیکه در آن بالا قرار گرفت ونفس تازه کرد ، آنوقت وقتی نگاهی...
پنجره آیا فقط قابی است در دیوار ؟ یا روزنه ای است در حصاری ؟
من هیچ پنجره ای را نمیتوانم تقدیس کنم ، چونکه هیچ حصاری را نمی پسندم . حصارها خودرا بصورت خانه ، مامن ، پناهگاه ، سرپناه ، دل ، قلب ... می نمایانند . اما این جان پناه ها فقط با احساس خطر از تهاجم است که معنی میابند!
ما از تهاجم بیزاریم ، اما تهاجم فارغ از ما نیست ! وما بازهم باید در حصاری بخزیم که پنجره ای داشته باشد و از پنجره با دوربین تفنگمان ، ستاره ها را تماشا و دشمن را رصد کنیم !
پس گول نخوریم ، خوبی پنجره فقط برای گرفتاران و پناه گرفتگان است !!!
ودوست داشتن پنجره آیا برابر است با قبول حصار و زندان ؟
به سمت فاجعه می رویم . نه ! فاجعه را تدارک می بینیم !
جمع کردن چند خانواده از طبقه متوسط شهری برای مسافرت و تفریح ، بعنوان پوششی برای هدفی بظاهر پوشیده ؛ به هم رساندن زوجی که پیشینه و نامی هم حتی از هم نمیدانند ! مسافرتی تفریحی که نه تدارکی برنامه ریزی شده دارد...
دل خوش دارم :
غریبه ره ِ آشنا می رود
...
شايد اين هم يكي ديگه از اثرات وب گردي باشه كه به سوالاتي برميخوري كه پاسخي براشون نداري!
چرا هنوز یک زن ایرانی فرق بین روابط اجتماعی سالم و لوندی رو نمی دونه ؟
چرا یک مرد ایرانی که در شرف پدربزرگ شدن هست هنوز در چشمانش آرزوی بودن...