تبليغاتX
وبلاگ شخصی ناصر موسی پور
تشنه ام
در کویری بین لوت و نمک
در کویر دل
تشنه و لب ترکیده ام

برق آفتاب و زمین بی علف
سراب بی پایان و امید خاموش

نه چاه و قناتی در امید
نه فرشته ای سبو بدست در خیال
تشنه ام بی عطش آب
سرگردان نه در طلب آب

مانده ام در کویری بین لوت و نمک
در کویر دل


+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 14:20 |
موقعیت ِعقل در انتخاب

تاکتیسین ها می گویند در موقعیت ِ ناگزیر و اضطرار ، اگر هیچ گزینه خوبی موجود نباشد از دو گزینه موجود و اجباریِ "بد"  و  "بدتر" ؛ آدم ِعاقل کسی است که گزینه "بد" را انتخاب می کند ! مثلا اگر در شرایطی که تصادفی ناگزیر گریبانمان را میگیرد ؛ قرار گیریم و تنها انتخابمان بین  گزینه مرگ ِآنی  یا  مصدومیت باشد ، عاقلانه آن است که غائله را با مصدومیت تمام کنیم وخوشحال باشیم که زنده ایم و فرصت بهبودی را هنوز داریم !

اما باید سؤال کرد که همین "آدم عاقل" ؛ اگر بعد از حادثه فراموش کرد که موقعیت ِ "بد" را انتخاب کرده بوده است و به درمان مصدومیت خود برنخاست و رفته رفته ، آن موقعیت ِ "بد" را بعنوان موقعیت ِ" ایدآل " برای خودش و دیگران جا زد ، آیا هنوز هم صفت ِعاقل به وی برازنده است ؟ آیا نباید به دنبال صفت ِدیگری برای توصیف وی بود ؟

برخی زمانها ، به هر طرف که سر برگردانی ، نجوای انتخاب ِ بین "بد"  و  "بدتر" از هر طرف به گوش می رسد . اگر کمی حافظه ات عادی باشد ، به یاد می آوری که این سخن را دردوره های بسیاری و به کرات شنیده ای و از بس شنیده ای ؛ سخنی کهنه و عادی به نظر می رسد !

اگر این موضوع که یکی از ضعفهای ملی ما ، ضعف حافظه تاریخی است ؛ درست باشد که هست ، پس من ِ نوعی باید نگران باشم که پس از انتخاب ِ ناگزیر "بد" ، از بین  "بد"  و  "بدتر" ، به تدریج فراموش خواهم کرد که "بد" را انتخاب کرده ام و برای جبران ِ آن فراموشی  ، و به فراموشی سپردن آن فراموشی ناخوشایند ، "بد" را به "ایده آل" ، ارتقاء معنی خواهم داد تا هنوز بتوانم صفت ِ عقل را بر خود بپسندم !؟

عقل جرقه نیست که لحظه ای بدرخشد و بعد خاموش شود . عاقل شدن و عاقل بودن در شرایط عادی ، پروسه ای است که هم پیشینه دارد و هم جاری است . هم پیش از حادثه و هم  در هنگام حادثه وجود دارد و هم پس از سپری شدن حادثه و شرایط تنگ !

پس آدم عاقل کسی است که اگر در شرایط ِ ناچار ، از بین "بد"  و  "بدتر" ، انتخاب "بد" را انجام داد ، پس از گزینش ، همیشه به یاد خواهد داشت که کوشش کند موقعیت "بد" را به سمت ِ موقعیت "بهتر" و موقعیتِ "دلخواه" هدایت کند !

در شرایط ِعادی و نرمال ِ زندگی ، موقعیت ِ انتخاب بین ِ "بد"  و  "بدتر"  جزء موارد استثنایی است و کمتر پیش می آید و معمولا سؤالات زندگی آدمی چهار گزینه ای و بین ِعالی ، خوب ، خنثی ، بد ، است .

ویک سؤال دیگر هنوز ذهنم را مشغول می کند ؛ اگر من ، در طول زندگیم ، مدام و به کرات ، مواجه با موقعیت ِ انتخاب ِ بین "بد"  و  "بدتر" قرار گیرم ؛ آیا از "بد شانسی" من است ، یا مشکلم جای دیگر است ؟


+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 8:43 |

درباره انتقاد 3

 

"نقد پذیری"  نزد برخی نخبه گان

 

بگذارید برای اینکه مطلب را بتوانم توضیح دهم ، یک خاطره  را ، بازگویم :

مدتی پیش ، دوستی مطلبی در مورد ِ پرسش و اینکه چرا در جامعه ما پرسش از افراد ، بمثابه تحقیر آنان جلوه گر میشود ، نوشته بود و در سایتش قرار داده بود . انصافا مطلب خوبی هم بود...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:34 |
 

درباره انتقاد

بخش دوم : روشنفکران و نخبه گان

من برآن نیستم که به علل انتقاد ناپذیری ملی وتاریخی ، بپردازم . بلکه سعی می کنم  فقط به برخی نمودها و عارضه های آن ، که بیشتر باعث تأملم میشود ؛ بپردازم .

در بخش اول یادداشت ؛ در مورد سیاه و سفید بودن یا سیاه و سفید دیدن اشاره شد . این رویه و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:55 |

درباره انتقاد

 بخش اول : سفید و سیاه

اینکه در این بخش از کره زمین ، انتقاد کردن هم سهل و هم خطرناک است ؛ روشن است و نیاز به تکرارش نیست !

اینکه ما خود را محق و مجاز میدانیم که از زمین و زمان گرفته تا آسمان و کهکشان ؛ از سپور محل تا بالاترین مراجع قدرت دنیا را به زیر تیغ انتقاد برانیم ؛ روشن است و تکرارش نیاز نیست !

اما اینکه آیا دیگران را نیز مُحق و مجاز به انتقاد بدانیم ؛ محل ابهام است !

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:46 |
تَرَک

چون کویر تشنه
ترکهای شکایت
نشسته بر دلم !


فریاد میزند بی صدا :
                           کو سهم من ؟
                           کو شادی من ؟
                           کجاست خنکای قطرة جانبخش ِ من ؟

+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:4 |
بهار !


شلاق باد بر قطره های باران

می نوازد شیشه ی دریچه را !

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 13:13 |

تکنولژی و نوروز

 

تکنولژی ، با رفاهی که همراه آورده است برای عده ای موهبت است و برای برخی محل تأمل .

اینکه تکنولژی باعث شده کارها سریعتر و فاصله ها کمتر ، عرض و طول زندگی (بدون افزایش عمق آن) بیشتر شود ، برای اکثریت آشکار است . اما تأثیری که در سنت ها و آداب و سلوک می گذارد ، چندان آشکار و بیان نشده است . همین نوروز خودمان و آدابش از تأثیر تکنولژی مصون نمانده است ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 22:50 |

بهار و نوروز و ما

 

 

نوروز ایرانی , خواهر خوانده  بهار است . آنها باهم می آیند و باهم می روند .

بهار که می آید ، ما نیز به همراه نوروز نمادهای بخشی از طبیعت را الگوی جشن خود میکنیم :

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 10:5 |

"فوت آب"

"همه ی اينهايي که گفتی رو از برم. فوت آبم "

من همان لحظه توجهم به  نکته ای جلب شد و سؤالی در ذهنم شکل گرفت که وقتی کسی معترف است موضوعی را می داند ؛ وبه درستی آن نیز صحه میگذارد,  چرا این دانستن در عمل او تأثیر نمی گذارد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 22:24 |

آیا همه خوابیم ؟

(یادداشتی بر فیلم " وقتی همه خوابیم" بهرام بیضایی)

 

دریک خوشبختی اهدایی و غیر مترقبه ؛ در ایام دهه فجر ، توفیق دیدن فیلم "وقتی همه خوابیم" را یافتم ! حقیقت این بود که اثر فیلم تا چند روز با من بود . مثل شوکی که یکدفعه به ما وارد شود و بعد ذره ذره با آن تطبیق یابیم !...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت 18:19 |

مزه گس ِ پیروزی

 

جناب ِکریستف کلمب (یا شاید آمریکانو )میخواست به هند برود ولی آمریکا را کشف کرد !؟

آیا جناب کریستف  شکست خورده بود یا موفقیتی بدست آورده بود ؟

اگر گفته شود بنده خدا در ماموریتش شکست خورده است  ، دروغ و بی ربط که نیست ؟...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 16:20 |
کوهنوردان زندگی !

 شنیده ای که برای توضیح موفقیت یک آدم از اصطلاح " قله موفقیت " استفاده می شود ؟

آدم وقتی درحال بالا رفتن  از کوه است ، متوجه ارتفاع وخطرات نیست و وقتیکه در آن بالا قرار گرفت ونفس تازه کرد ، آنوقت وقتی نگاهی...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 16:26 |
پنجره 

پنجره آیا فقط قابی است در دیوار ؟  یا روزنه ای است در حصاری ؟

من هیچ پنجره ای را نمیتوانم تقدیس کنم ، چونکه هیچ حصاری را نمی پسندم . حصارها خودرا بصورت خانه ، مامن ، پناهگاه ، سرپناه ، دل ، قلب ... می نمایانند . اما این جان پناه ها فقط  با احساس خطر از تهاجم  است که معنی میابند!

ما از تهاجم بیزاریم ، اما تهاجم فارغ از ما  نیست ! وما بازهم باید در حصاری بخزیم که پنجره ای داشته باشد و از پنجره با دوربین تفنگمان ،  ستاره ها را تماشا و دشمن را رصد کنیم !

پس گول نخوریم ، خوبی  پنجره فقط برای گرفتاران و پناه گرفتگان است !!!

ودوست داشتن پنجره آیا برابر است با قبول حصار و زندان ؟

+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 12:24 |
درباره " درباره الی " (نقدی بر یک فیلم)

به سمت فاجعه می رویم . نه ! فاجعه را تدارک می بینیم !
جمع کردن چند خانواده از طبقه متوسط شهری برای مسافرت و تفریح ، بعنوان پوششی برای هدفی بظاهر پوشیده ؛ به هم رساندن زوجی که پیشینه و نامی هم حتی از هم نمیدانند ! مسافرتی تفریحی که نه تدارکی برنامه ریزی شده دارد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 20:38 |
مرکب ِ آرزو

کانون فریاد بودم ؛

وقتی زیباتر می دیدمت !

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 21:56 |

شبانه۴۹

در برگ آخر دفترم نوشتم :

عشق ، افسوس ، مرگ

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 21:53 |

آنکه با عشق آید

خود مسیحا گشته است !

خیره گر بر دل بگردی ؛

ازته ِ دل گر " ها " کنی ؛

خود مسیحی ، دَم بده

عشق زنده میگردد به دَم !
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 21:51 |

یک نفر بود

یک نفر بود

مسیحایی بود

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 و ساعت 21:48 |

اگرعشق نبود

"اگر عشق نبود "

سنگریزه ای بودم شاید !

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 21:46 |

آرزوی صد ساله بازهم سکته کرده

به دادش برسید !



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 21:47 |
 غریبه بمان

دل خوش دارم :

غریبه ره ِ آشنا می رود

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 21:44 |
چرا ؟؟؟!!! ... كسي هست به سوال هاي من پاسخ بده ؟! (طرح از "پیمانه" )

شايد اين هم يكي ديگه از اثرات وب گردي باشه كه به سوالاتي برميخوري كه پاسخي براشون نداري!


چرا هنوز یک زن ایرانی فرق بین روابط اجتماعی سالم و لوندی رو نمی دونه ؟

چرا یک مرد ایرانی که در شرف پدربزرگ شدن هست هنوز در چشمانش آرزوی بودن...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 12:58 |

شبانه۴۸

می خواستم با تو باشم

وقتی که نفس گیر از کوه ِ پله ها بالا می روم

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 21:42 |

عشق مسافر

عشق ِ مسافر در لحظه است

او به سفر دل بسته است !

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 21:39 |

تنها

خسته و خالی مانده ام از تو

رفته و دل وتن پژمرده ام از تو

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 21:37 |
غرور ، تنهایی و شکست


بست می زنیم

در پیله ی دریده

... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 21:34 |

شبانه۴۷

کاش با تو بودم

در ته دنیا در اعماق زمین

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 21:31 |
پدر و خاطره و سکوت !

اولین خاطره :


پیر ، همیشه پیر!

به مسجد می بردم

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 21:26 |
شبانه46


غم سکوت تو را پاس دارم

یا هیاهوی درون خویش را ؟!

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر موسی پور در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 21:24 |